در سال ۲۰۰۶ میلادی، اتحادیه بینالمللی نجوم (IAU) تعریف جدیدی از «سیاره» ارائه کرد که بر اساس آن، پلوتو — نهمین سیاره منظومه شمسی — از این فهرست حذف و در دسته «سیارات کوتوله» قرار گرفت. این تصمیم نهتنها بحثهای علمی جدی را برانگیخت، بلکه واکنشهای عاطفی گستردهای در میان مردم عادی به همراه داشت. اکنون و پس از گذشت نزدیک به بیست سال، این سوال همچنان مطرح است: چرا این تصمیم فنی تا این حد برای مردم مهم باقی مانده است؟
پلوتو در حافظه جمعی چطور جا گرفت؟
از زمان کشف پلوتو در سال ۱۹۳۰ تا سال ۲۰۰۶، این جرم آسمانی بخشی جداییناپذیر از نقشههای منظومه شمسی بود که نسلها با آن بزرگ شدند. دانا وایبل، مردمشناس فرهنگی دانشگاه ایالتی گرند ولی، معتقد است که پیوندهای عاطفی شکلگرفته در دوران کودکی تا بزرگسالی ادامه پیدا میکنند. تغییر یک واقعیت به ظاهر ثابت و پذیرفتهشده — مانند تعداد سیارات منظومه شمسی — نوعی بیثباتی شناختی ایجاد میکند که افراد را آشفته میسازد.
لوری گرو، رواندرمانگر، نکته جالبی مطرح میکند: مردم در واقع برای یک سیاره غمگین نیستند، بلکه برای از بین رفتن ایده ثابت بودن چیزی که سالها آموختهاند سوگواری میکنند. به عبارت دیگر، این واکنش بیشتر با هویت شناختی و نیاز به ثبات ذهنی مرتبط است تا با خود پلوتو.
مقاومت مغز در برابر تغییر دستهبندیها
متیو لیهی، روانشناس بالینی، توضیح میدهد که مغز انسان برای پردازش حجم عظیمی از اطلاعات روزمره به دستهبندیها وابسته است. وقتی یک دستهبندی جاافتاده تغییر میکند، ذهن ناگزیر است چارچوبی را که پیش از این بهخوبی کار میکرد بازنگری کند — فرآیندی که میتواند ناراحتکننده باشد. با این حال، لیهی اذعان میکند که وضعیت پلوتو نوعی کنجکاوی خاص ایجاد میکند؛ زیرا برای اکثر مردم تأثیر مستقیمی بر زندگی روزمره ندارد و با این حال همچنان با واکنش شدید همراه است.
گرو همچنین به شیوه وقوع این تغییر اشاره میکند. برخلاف نامگذاری پلوتو که مردم در آن نقشی نداشتند و آن را پذیرفتند، بازتعریف سیاره بودن آن توسط یک نهاد بینالمللی و بدون مشارکت عمومی صورت گرفت. تغییراتی که سریع و از خارج تحمیل میشوند — حتی اگر پشتوانه علمی محکمی داشته باشند — میتوانند مقاومت عاطفی ایجاد کنند.
حمایت از «بازنده» منظومه شمسی
کوین شیندلر، مورخ و افسر اطلاعرسانی عمومی رصدخانه لوول — جایی که کلاید تامبا در سال ۱۹۳۰ پلوتو را کشف کرد — معتقد است که برای بسیاری از مردم، مسئله کمتر به نجوم و بیشتر به حمایت از یک «بازنده» یا موجودی که «به او ظلم شده» مربوط میشود. واژگانی مانند «تنزل رتبه» که برای توصیف تغییر وضعیت پلوتو به کار میرود، یک تمایز فنی را به چیزی تنبیهی و توهینآمیز تبدیل کرده است.
گرو در این باره میگوید: «ما ایده اخراج شدن آدم کوچکتر را دوست نداریم. وقتی این واکنش را داریم، پلوتو را انسانسازی میکنیم.» این یعنی تنزل رتبه پلوتو از محبوبیت آن نکاسته، بلکه دلیل تازهای برای همدلی و حمایت عمومی فراهم کرده است.
آیا واقعاً مهم است که پلوتو چه نامیده شود؟
جسیکا لیبی-رابرتز، دانشمند سیارههای فراخورشیدی دانشگاه تامپا، با اشاره به مدار غیرعادی پلوتو، اندازه کوچک و شباهتهای آن با سایر اجرام کمربند کویپر، طبقهبندی آن به عنوان سیاره کوتوله را منطقی و علمی میداند. از نظر او، دستهبندیها ابزاری برای مقایسه اجرام و درک چگونگی شکلگیری منظومه شمسی هستند و نباید آنها را توهینی به اجرام آسمانی تلقی کرد. لیبی-رابرتز با لحنی طنزآمیز میافزاید: «فکر میکنم پلوتو ترجیح میدهد با سیارات خستهکننده و قانونمدار گروهبندی نشود و بیشتر از انجام کارهای خودش خوشحال به نظر میرسد.»
شیندلر هم در نهایت تأکید میکند: «تا حدودی مهم نیست که پلوتو چه نامیده شود، زیرا صرفنظر از برچسبی که ما انسانها به آن میدهیم، پلوتو به گردش به دور خورشید و انجام کارهای خودش ادامه خواهد داد.»
شاید بهتر است این بحث طولانی را فرصتی برای بازاندیشی در رابطه انسان با علم بدانیم: علم مدام در حال تکامل است و تغییر طبقهبندیها بخشی طبیعی از این فرآیند است. آنچه پلوتو را خاص میکند، نه برچسب سیاره یا سیاره کوتوله، بلکه جایگاهی است که در تخیل و خاطره جمعی بشر برای خودش دستوپا کرده است.




دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.