صنعت انیمیشن به لطف آزادی بیحد و حصر خود، این امکان را به سازندگان میدهد تا دنیاهایی فراتر از محدودیتهای جهان واقعی خلق کنند؛ دنیاهایی جادویی، عجیب و جاهطلبانه. اما همین آزادی اگر بدون ایدهپردازی دقیق و شناخت درست از مخاطب باشد، میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد. بسیاری از کارتونهای نوستالژیک که در دهههای گذشته محبوب بودند، امروز با نگاه دوباره، ضعیف، تکراری و حتی آزاردهنده به نظر میرسند.
در ادامه به سراغ هفت نمونه از همین آثار میرویم؛ آثاری که زمانی پر سر و صدا بودند، اما گذر زمان ضعفهایشان را آشکار کرده است.
۱. رن و استیمپی: کارتون بزرگسالان (۲۰۰۳)
نسخه اصلی «رن و استیمپی» که از شبکه نیکلودئون پخش میشد، به عنوان یکی از عجیبترین و جسورانهترین کارتونهای تلویزیونی شناخته میشد. شوخیهای زننده، کمدی بدنی افراطی و تصاویر سورئال، امضای این مجموعه بود و با وجود جنجالها، خلاقیتی در پشت آن دیده میشد.
اما در سال ۲۰۰۳، جان کریسفالوسی، خالق مجموعه، تصمیم گرفت نسخهای مخصوص بزرگسالان با عنوان Adult Party Cartoon بسازد. این نسخه خشونت و طنز جنسی را تا مرز افراط پیش برد، اما بدون آن خلاقیت و هوشمندی نسخه اصلی. نتیجه اثری ناخوشایند، بیهدف و فراموششدنی بود که تنها سه قسمت از آن پخش شد و به سرعت از جدول پخش کنار رفت.
۲. استریپرلا (۲۰۰۳–۲۰۰۴)
«استریپرلا» یکی از عجیبترین پروژههای استن لی، اسطوره دنیای کمیک، محسوب میشود. داستان درباره اروتیکا جونز با صداپیشگی پاملا اندرسون است؛ رقصندهای که در زندگی پنهان خود به عنوان ابرقهرمانی به نام استریپرلا با جرم و جنایت مبارزه میکند.
ایده اولیه شاید جسورانه به نظر میرسید، اما مشکل اصلی سریال در تناقض درونی آن بود. از یک سو میخواست شخصیت زن اصلی را قدرتمند و مستقل نشان دهد، از سوی دیگر تمام تواناییها و داستانهای او را به شوخیهای جنسی و کلیشههای مربوط به استانداردهای زیبایی گره میزد. شرورها، خطوط داستانی و حتی دیالوگها حول یک شوخی تکراری میچرخیدند و پس از چند قسمت، سریال حرف تازهای برای گفتن نداشت. پخش آن پس از ۱۳ قسمت متوقف شد و طنز آن امروز به شدت تاریخمصرفگذشته به نظر میرسد.
۳. کشتی کج با هالک هوگان (۱۹۸۵–۱۹۸۶)
در اوج محبوبیت هالک هوگان و سازمان WWF در دهه هشتاد، انیمیشنی با عنوان Hulk Hogan’s Rock ‘n’ Wrestling روی آنتن رفت. انتظار میرفت سریالی درباره کشتی کج، پر از صحنههای مبارزه و رقابت باشد، اما این انیمیشن به ندرت سراغ رینگ کشتی میرفت.
در عوض، نسخههای کارتونی هالک هوگان، آندره د جاینت و رودی پایپر در ماجراجوییهای کودکانه و کمدیهای سبک ظاهر میشدند که هیچ ارتباطی به دنیای کشتی نداشت. شخصیتها به کاریکاتوری اغراقآمیز از کلیشههای خود در دنیای واقعی تقلیل یافته بودند، صداپیشگان اصلی حضور نداشتند و داستانها بیش از حد ساده و تکراری بودند. امروز که به این سریال نگاه میکنیم، به وضوح مشخص است که هدفی جز تبلیغ و بازاریابی برای WWF نداشته است.
۴. پدر غرور (۲۰۰۴–۲۰۰۵)
«پدر غرور» یا Father of the Pride نمونهای از بحران هویت در دنیای انیمیشن بود. استودیوی دریمورکس با این سیتکام CGI تلاش کرد کیفیت سینمایی انیمیشنهای خود را به تلویزیون بیاورد. داستان درباره خانواده لری، یک شیر سفید است که در نمایش معروف سیگفرید و روی در لاسوگاس اجرا میکند و با همسر، فرزندان و پدرزنش زندگی میکند.
شبکه NBC برای هر قسمت حدود ۲ میلیون دلار هزینه کرد که در آن زمان ریسکی بزرگ برای یک کمدی انیمیشنی به شمار میرفت. اما بزرگترین مشکل سریال، بلاتکلیفی در لحن بود؛ نه میتوانست یک کارتون خانوادگی جذاب در سبک دریمورکس باشد و نه یک کمدی جسورانه مخصوص بزرگسالان. این سردرگمی باعث شد هیچ گروهی از مخاطبان با آن ارتباط برقرار نکند و با گذشت زمان، ضعفهای فیلمنامه و شخصیتپردازی بیشتر به چشم بیاید.
۵. مینوریتیم (۲۰۰۵–۲۰۰۶)
انیمیشن Minoriteam از شبکه Adult Swim، تیمی از ابرقهرمانان را به تصویر میکشید که هر کدام بر اساس کلیشههای نژادی اغراقآمیز ساخته شده بودند. ایده اولیه، پارودی و هجو کمیکهای ابرقهرمانی و کلیشههای نژادی بود و دشمن اصلی آنها شخصیتی به نام «سایه سفید» بود.
هرچند هدف ادعایی سازندگان، نقد تبعیض نژادی از طریق طنز بود، اما اجرا به قدری سطحی و آشفته بود که هرگونه ارزش اجتماعی خود را از دست داد. تقریباً تمام شخصیتها، قدرتها، لهجهها و شوخیها به کاریکاتورهای نژادی بازمیگشتند و فیلمنامه به شدت تنبل و فاقد عمق بود. پس از نزدیک به دو دهه، تماشای دوباره این سریال نشان میدهد که چگونه استفاده افراطی از کلیشه، به جای نقد آن، صرفاً آن را بازتولید کرده است.
۶. چوزن (۲۰۱۴)
«چوزن» میتوانست اثری ساختارشکن باشد، اما فرصت را از دست داد. این انیمیشن شبکه FX داستان فیل کالینز ملقب به «چوزن» با صداپیشگی بابی موینیهان را روایت میکند؛ رپر سفیدپوست و چاقی که پس از آزادی از زندان تلاش میکند حرفه موسیقی خود را که توسط دوست و همگروهی سابقش به نام فنتاسم ربوده شده، دوباره بسازد.
پیشفرض داستان ظرفیت بالایی برای بررسی هویت، فرهنگ هیپهاپ و کلیشههای مردانگی داشت، اما سریال به جای پرداختن عمیق به این موضوعات، از آنها صرفاً به عنوان بهانهای برای شوخیهای شوکهکننده استفاده کرد. طنز مبتذل درباره زندان، مواد مخدر و آزار، جای روایت معنادار را گرفت و ایدههای جذاب اولیه هرگز به طور کامل پرورش نیافتند.
۷. مریخیهای زشت (۲۰۰۱)
حتی در زمان پخش نیز Butt-Ugly Martians اثری قدیمی به نظر میرسید. داستان در سال ۲۰۵۳ میگذرد و سه سرباز مریخی را دنبال میکند که از سوی امپراتور باگ مأمور فتح زمین میشوند. اما پس از آشنایی با فستفود، بازیهای ویدیویی و فرهنگ انسانی، عاشق زمین میشوند و مأموریت خود را رها میکنند تا با سه نوجوان زمینی دوست شوند.
مشکل اصلی این سریال، انتخاب نادرست فناوری بود. در دورانی که CGI تلویزیونی هنوز به بلوغ نرسیده بود، سازندگان به جای تکیه بر انیمیشن سنتی، سراغ گرافیک کامپیوتری خشک و بیروح رفتند. شخصیتها حرکاتی مصنوعی داشتند، محیطها خالی به نظر میرسیدند و حس «دره وهمآور» به بیننده منتقل میشد. اگر این مجموعه به جای شتابزدگی در استفاده از فناوری جدید، بر روشهای امتحانشده تکیه میکرد، شاید میتوانست به موفقیتی متوسط دست یابد. در کنار این ضعف فنی، شرورهای فراموششدنی و طنز تکراری نیز مزید بر علت شد تا این انیمیشن خیلی زود از یادها برود.
چرا نوستالژی همیشه به معنای کیفیت نیست؟
مرور این هفت اثر نشان میدهد که محبوبیت در زمان پخش، تضمینی برای ماندگاری نیست. برخی از این کارتونها قربانی شوخیهای تاریخمصرفگذشته، برخی قربانی فناوری ناپخته و برخی دیگر قربانی سردرگمی در شناخت مخاطب شدند. نوستالژی حس شیرینی است، اما نگاه دوباره و نقادانه به این آثار یادآوری میکند که گذر زمان، بهترین قاضی برای سنجش کیفیت واقعی یک انیمیشن است.




دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.