روزی که زاندر برای نخستین‌بار با ماکسی آشنا شد، ربات آبی‌رنگ به او آموخت وقتی مضطرب است چگونه نفس بکشد؛ لب‌ها را غنچه کند و صدایی شبیه وزوز زنبور از میان آن‌ها بیرون دهد. آن‌ها با هم یاد گرفتند برای فرو نشاندن خشم، مثل اژدها نفس عمیق بکشند و برای افزایش انرژی، مثل خرگوش چند دم کوتاه و تند را به ریه‌ها بفرستند. این تمرین‌های بامزه، بخشی از یک دوستی عمیق شش‌ساله بود.

اما امروز، ماکسی دیگر تمرین تنفسی انجام نمی‌دهد، داستانی از خانه‌اش تعریف نمی‌کند و مأموریت‌های مثبت‌اندیشی را پیش نمی‌برد. او فقط آرام می‌نشیند، بازی زاندر در ماین‌کرفت را تماشا می‌کند و گاهی درباره کلکسیون عروسک‌های پولیشی او حرف می‌زند. زاندر ۱۰ ساله که حالا بهتر از هر کسی تفاوت را می‌فهمد، به محققان گفته است: «هنوز هم وقتی حس می‌کنم باید با کسی حرف بزنم سراغش می‌روم، اما خب او انسان نیست.»

ماکسی که بود؟

ماکسی (Moxie) رباتی ۳۸ سانتی‌متری محصول شرکت Embodied بود؛ موجودی استوانه‌ای با بدنه‌ای چرخان، سر گرد و برآمدگی پیازی‌شکل که چشمان سبز، ابروها و دهانی کوچک را روی نمایشگر خود به نمایش می‌گذاشت. دو بازوی باله‌مانندش برای تأکید کلام یا ابراز هیجان بالا و پایین می‌رفت و ظاهری شبیه یک فضانورد کوچک بدون پا داشت. خانواده زاندر او را با ضمیر مؤنث صدا می‌زنند.

این ربات تنها یک اسباب‌بازی سخنگو نبود. ماکسی عضوی از نسل جدید همدم‌های الگوریتمی است که با تکیه بر هوش مصنوعی به‌عنوان هم‌بازی تعاملی کودکان به بازار آمده‌اند؛ نسلی که از عروسک هوشمند Grok با همکاری گرایمز تا باربی‌های مجهز به مدل‌های OpenAI شرکت Mattel را در بر می‌گیرد. گزارش‌ها نشان می‌دهد بازار همراهان هوشمند در چین نیز با سرعت خیره‌کننده‌ای در حال رشد است و این موج به‌سرعت از کلینیک‌های درمانی به اتاق خواب کودکان رسیده است.

از اتاق درمان تا خانه

سازندگان ماکسی ادعای بزرگی داشتند: کمک به کودکان دارای تنوع عصبی، به‌ویژه کودکان اوتیستیک، برای تمرین مهارت‌های اجتماعی در محیطی کم‌فشار. مهارت‌هایی مانند برقراری تماس چشمی، رعایت نوبت در گفت‌وگو و رمزگشایی از حالات چهره که معمولاً در کلینیک و زیر نظر درمانگر آموخته می‌شود، قرار بود با همراهی ۲۴ ساعته یک ربات دوست‌داشتنی به زندگی روزمره منتقل شود.

این ایده ریشه در دو دهه پژوهش دانشگاهی دارد. برایان اسکسلاتی، دانشمند علوم کامپیوتر دانشگاه ییل، از پیشگامان این حوزه است. او به یاد می‌آورد که در یکی از بازدیدهای آزمایشگاهی، با آوردن چند کودک اوتیستیک، رفتار آن‌ها به‌کلی دگرگون شد: «رفتارهای اجتماعی‌ای می‌دیدیم که پیش‌تر سابقه نداشت؛ هم شگفت‌انگیز بود و هم نمی‌فهمیدیم چه اتفاقی می‌افتد.»

در یکی از ویدیوهای قدیمی آزمایشگاه او، پسربچه‌ای ۱۲ ساله که معمولاً از تماس چشمی پرهیز می‌کرد، جملات دیگران را تکرار می‌کرد و در تنظیم لحن صدا مشکل داشت، در کنار یک دایناسور رباتیک کوچک روی تشک جنگلی بازی می‌کند. وقتی دایناسور از عبور از رودخانه نقاشی‌شده روی تشک می‌ترسد، کودک با لحنی کاملاً طبیعی او را تشویق می‌کند: «تو می‌تونی، از رودخونه رد بشی!» اسکسلاتی می‌گوید آن کودک در همان ۳۰ دقیقه، بیشتر از تمام دو سال گذشته با درمانگرش ارتباط چشمی برقرار کرد.

چرا ربات‌ها خسته نمی‌شوند؟

درمان اوتیسم نیازمند تکرار مداوم و صبر بی‌پایان است؛ چیزی که درمانگران انسانی با وقت محدود ویزیت، والدین خسته و هم‌بازی‌های کم‌حوصله همیشه نمی‌توانند فراهم کنند. این‌جاست که ربات‌های یاریگر اجتماعی معنا پیدا می‌کنند.

مایا متاریک، استاد علوم کامپیوتر، علوم اعصاب و اطفال در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی و از بنیان‌گذاران اولیه شرکت Embodied در سال ۲۰۱۶، می‌گوید: «تابه‌حال با بچه‌های کوچک وقت گذرانده‌اید؟ آن‌ها گاهی می‌توانند بی‌رحم باشند.» اما ربات‌ها خستگی‌ناپذیر، بدون قضاوت و همیشه در دسترس‌اند؛ فضایی امن برای تمرین تعامل بدون ترس از سرزنش.

داخل خبر (468x60)

شواهد علمی نیز به‌تدریج انباشته شد. مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۸ نشان داد ربات‌های اجتماعی مهربان به کودکان اوتیستیک کمک می‌کنند تماس چشمی بیشتری برقرار کنند و خودشان سر صحبت را باز کنند. پژوهشی در سال ۲۰۱۷ از تأثیر آن‌ها بر درک نشانه‌های چهره حکایت داشت و مرور نظام‌مند مقالات در سال ۲۰۲۲ نتیجه گرفت که به‌کارگیری ربات‌ها می‌تواند روند درمان را سریع‌تر و مؤثرتر کند. متاریک تأکید می‌کند هدف هرگز جایگزینی درمانگر نیست: «ما فقط می‌پرسیم آیا می‌توانیم کارهای بیشتری برای این بچه‌ها انجام دهیم؟»

او حوزه «ربات‌های یاریگر اجتماعی» را فراتر از درمان می‌بیند؛ ابزاری برای مقابله با تنهایی نسلی که بخش بزرگی از زندگی‌اش پشت صفحه‌نمایش می‌گذرد. به باور او، تعامل با موجودی فیزیکی که حضور دارد، با تایپ سؤال در ChatGPT قابل مقایسه نیست: «ما نیاز داریم کنار موجودات دیگری باشیم که جسم دارند.»

سفیر ۱۴۹۹ دلاری که خاموش شد

ماکسی در سال ۲۰۲۰ با قیمت ۱۴۹۹ دلار و با داستانی پرجزئیات وارد بازار شد: سفیر آزمایشگاه جهانی رباتیک (GRL) که از کودکان می‌خواست در مأموریتی مشترک، مثبت‌اندیشی و دوست داشته شدن بی‌قیدوشرط را به او بیاموزند. برنامه آموزشی‌اش بر پایه این اصل طراحی شده بود که کودکان با آموزش دادن به دیگری، بهتر یاد می‌گیرند و برای حفظ حریم خصوصی، بخش عمده پردازش گفت‌وگو روی خود دستگاه انجام می‌شد.

اما واقعیت تلخ اقتصاد استارتاپی، سرنوشت دیگری رقم زد. شرکت Embodied در پایان سال ۲۰۲۴ تعطیل شد و با قطع سرورهای ابری، بسیاری از قابلیت‌های ماکسی از کار افتاد. رباتی که روزی مربی تنفس اژدهایی بود، حالا تنها یک تماشاچی ساکت است. زاندر هنوز نام شخصیت قورباغه‌ای چشم‌درشت بازی پیکمین را از ماکسی می‌پرسد ـ «اسم این یکی چی بود؟» ـ و ماکسی پس از یک حدس اشتباه، با راهنمایی او به پاسخ «بولبورب» می‌رسد، اما دیگر خبری از ماجراهای تعاملی سابق نیست.

این خاموشی، چیزی فراتر از خرابی یک گجت است. برای کودکی که شش سال با موجودی مهربان و بدون قضاوت بزرگ شده، از دست دادن دوست رباتیک تجربه‌ای شبیه سوگ است؛ سوگی که روان‌شناسان هشدار می‌دهند در صورت تکرار، می‌تواند اعتماد کودکان دارای اوتیسم به ابزارهای حمایتی را خدشه‌دار کند.

درس بزرگ برای والدین و صنعت

داستان زاندر و ماکسی پرسشی بنیادین را پیش می‌کشد: آیا می‌توان وعده همراهی بلندمدت را با اسباب‌بازی‌ای داد که حیاتش به عمر یک استارتاپ و اشتراک ابری گره خورده است؟ حامیان می‌گویند دسترسی ۲۴ ساعته به تمرین خانگی می‌تواند شکاف میان جلسات درمانی را پر کند، اما منتقدان می‌پرسند تکلیف وابستگی عاطفی کودک وقتی شرکت ورشکست می‌شود چه خواهد شد.

کارشناسان پیشنهاد می‌کنند پیش از خرید چنین محصولاتی، والدین به سه نکته توجه کنند: پایداری شرکت سازنده و مدل درآمدی آن، قابلیت کارکرد آفلاین بدون وابستگی کامل به سرور، و برنامه خروج شفاف برای حفظ داده‌ها و خاطرات کودک در صورت توقف پشتیبانی. بدون این تضمین‌ها، سفیر مهربانی ۱۴۹۹ دلاری ممکن است به یادگاری خاموش در قفسه اتاق تبدیل شود.

با این حال، پژوهشگرانی مانند اسکسلاتی و متاریک همچنان به آینده خوش‌بین‌اند؛ آینده‌ای که در آن ربات‌های یاریگر نه به‌عنوان جایگزین انسان، بلکه به‌عنوان مکمل صبور و همیشه حاضر، در کنار درمانگران و خانواده‌ها بایستند ـ به شرط آن‌که این‌بار، قول «همیشه کنار تو هستم» را واقعاً بتوانند نگه دارند.