اگر عکسهای سیاهوسفید بمبافکنهای جنگ جهانی دوم را دیده باشید، حتماً دماغهی کاملاً شفاف و گلخانهمانند آنها توجهتان را جلب کرده است؛ محفظهای شیشهای در نوک هواپیما که خدمه در آن نشستهاند و منظرهی ابرها و زمین زیر پا پیداست. این دماغهی شکننده بهنظر، در واقع یکی از حیاتیترین بخشهای مهندسی هواپیماهای بمبافکن آن دوران بود و سرنوشت بسیاری از مأموریتهای هوایی به آن گره خورده بود.
وقتی بمباران دقیق، بدون هدایت ماهوارهای باید انجام میشد
در جنگ جهانی دوم خبری از بمبهای هدایتشونده با لیزر، جیپیاس یا دوربینهای حرارتی نبود. موفقیت یک مأموریت بمباران کاملاً به توانایی خدمه برای دیدن مستقیم هدف و محاسبهی لحظهی رهاسازی بمب وابسته بود. خلبان هواپیما را به منطقهی هدف میرساند، اما این بمباردیر (Bombardier) بود که در دماغه مینشست و مسئول شلیک نهایی بود.
برای اینکه بمباردیر بتواند هدف را ببیند، به یک میدان دید وسیع، بدون مانع و رو به جلو و پایین نیاز بود. بدنهی فلزی معمولی با پنجرههای کوچک، این دید را نمیداد. به همین دلیل مهندسان به سراغ طراحی دماغهی کاملاً شفاف رفتند؛ اتاقکی که مثل یک بالن شیشهای در نوک هواپیما قرار میگرفت و دیدی پانوراما از زمین فراهم میکرد.

از شیشهی شکننده تا لوکایت و پلکسیگلاس
اولین چالش، جنس همین دماغه بود. شیشهی معمولی برای چنین جایگاهی اصلاً مناسب نبود؛ هم سنگین بود، هم در برابر فشار هوا در ارتفاع بالا و لرزشهای شدید بدنه ترک میخورد و هنگام اصابت گلولهی ضدهوایی به ترکشهای مرگبار تبدیل میشد.
راهحل از صنعت پلاستیک آمد. در سال ۱۹۳۱ شرکت آمریکایی دوپونت (DuPont) مادهی اکریلیکی شفافی به نام لوکایت (Lucite) را معرفی کرد و تنها دو سال بعد، در ۱۹۳۳ شیمیدان آلمانی اتو روم (Otto Röhm) محصول مشابهی با نام پلکسیگلاس (Plexiglas) را توسعه داد. این پلیمرهای اکریلیک، هم سبکتر از شیشه بودند، هم مقاومت بسیار بیشتری در برابر ضربه و گلوله داشتند و هم بهراحتی میشد آنها را به شکل منحنی و یکپارچه قالبگیری کرد.
همین ویژگیها ساخت دماغههای بزرگ، سبک و شفاف را ممکن کرد؛ سازهای که هم فشار کابین را تحمل کند، هم دید بینقص بدهد و هم در صورت آسیب، مثل شیشه خرد نشود. به این ترتیب، دماغهی شیشهای از یک ایدهی پرخطر به یک استاندارد مهندسی در بمبافکنها تبدیل شد.
بمبسایت نوردن؛ کامپیوتر آنالوگی که فوقمحرمانه بود
داشتن دید شفاف بهتنهایی کافی نبود. دقت واقعی از دستگاهی میآمد که پشت آن شیشه نصب میشد: بمبسایت نوردن M-9. این ابزار که از سال ۱۹۳۲ وارد نیروی هوایی آمریکا شد، یکی از محرمانهترین فناوریهای جنگ به شمار میرفت؛ تا حدی که بمباردیرها سوگند میخوردند در صورت سقوط هواپیما، قبل از هر چیز آن را منهدم کنند تا به دست دشمن نیفتد.
نوردن در واقع یک کامپیوتر آنالوگ مکانیکی بود. بمباردیر اطلاعاتی مانند ارتفاع هواپیما، سرعت، جهت و شدت باد را وارد دستگاه میکرد. نوردن با چرخدندهها و محاسبات مکانیکی، نقطهی دقیق رهاسازی را حساب میکرد. یک ژیروسکوپ داخلی نیز لرزشها را خنثی میکرد و تلسکوپ هدفگیری را حتی در ارتفاع چند هزار متری و میان تکانهای شدید، ثابت نگه میداشت.
بدون دماغهی شیشهای، نوردن کارایی نداشت؛ چون تلسکوپ آن باید مستقیماً زمین را میدید. ترکیب شیشهی اکریلیک و این کامپیوتر آنالوگ، برای اولین بار امکان بمباران نسبتاً دقیق از ارتفاع بالا را فراهم کرد؛ مزیتی که در نبردهای استراتژیک اروپا و اقیانوس آرام تعیینکننده بود.

کدام بمبافکنها دماغه شیشهای داشتند؟
این طراحی فقط مختص یک کشور نبود و تقریباً همهی قدرتهای درگیر جنگ از آن استفاده کردند:
- در آمریکا: مشهورترین نمونهها بمبافکنهای سنگین B-17 فلایینگ فورترس، B-24 لیبراتور و B-29 سوپرفورترس بودند. دماغهی شیشهای B-17 به نماد بمبافکنهای آمریکایی تبدیل شد.
- در آلمان: بمبافکن هاینکل He 111 با دماغهی کاملاً شیشهای و نامتقارن خود، یکی از شناختهشدهترین هواپیماهای لوفتوافه بود.
- در بریتانیا: بمبافکن سنگین آورو لنکستر (Avro Lancaster) که ستون فقرات فرماندهی بمبافکن بریتانیا بود نیز از همین ایده بهره میبرد.
در همهی این هواپیماها، جایگاه بمباردیر در منتهیالیه دماغه قرار داشت؛ جایی سرد، پر سروصدا و بسیار آسیبپذیر، اما با بهترین دید ممکن به هدفی که قرار بود نابود شود.
پایان عصر دماغههای شیشهای
با پایان جنگ جهانی دوم و ورود به عصر جت، رادار، سیستمهای ناوبری اینرسی و سپس بمبهای هدایتشونده، نیاز به دید چشمی مستقیم از دماغه از بین رفت. دماغهی هواپیماها دوباره بسته، باریک و آیرودینامیک شد و جای شیشه را رادار و حسگرها گرفتند.
امروز دماغههای شیشهای فقط در موزهها و عکسهای آرشیوی باقی ماندهاند؛ یادگاری شفاف از دورانی که دقت بمباران نه با ماهواره، بلکه با چشم انسان، یک تکه پلکسیگلاس و یک کامپیوتر چرخدندهای محاسبه میشد.




دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.