اکثر ما در شروع زندگی، باوری ریشهای در عدالت جهان داریم. انتظار داریم حقمان پایمال نشود، در محل کار به طور منصفانه با ما رفتار شود و تلاشهایمان بینتیجه نماند. اما وقتی زندگی بارها و بارها این فرضیات را زیر سؤال میبرد، چه اتفاقی برای این باورهای بنیادین میافتد؟
سه نظرسنجی، یک پیام واحد
دنیل جالی و لورا بلکی، روانشناسان دانشگاه ناتینگهام، با انجام سه نظرسنجی مجزا با بیش از ۱۲۰۰ شرکتکننده بریتانیایی، تلاش کردند به این پرسش پاسخ دهند. یافتههای آنها که در ژورنال British Journal of Psychology منتشر شده، تصویری روشن از فرآیندی روانشناختی ترسیم میکند که سختیهای زندگی، چگونه ذهن را برای پذیرش توطئهها آماده میسازد.
نظرسنجی اول نشان داد افرادی که در طول زندگی سختیهای بیشتری مانند بیماری، مرگ عزیزان یا مشکلات مالی را تجربه کردهاند، نسبت به دیگران، باور عمیقتری به ناعادلانهبودن جهان دارند. نظرسنجی دوم دریافت کسانی که قربانی خشونت شدهاند، احساس بیعدالتی قویتری نسبت به کسانی که چنین تجربهای نداشتهاند، احساس میکنند. نظرسنجی سوم نیز ثابت کرد هرچه سختیهای زندگی بیشتر باشد، احساس بیعدالتی نیز افزایش مییابد و این احساس، اعتماد افراد را به نهادهایی مانند دادگستری، رسانه و دولت کاهش میدهد.
لنز تحریفشده ذهن
این تحقیق به ما یادآوری میکند که انسانها اطلاعات را صرفاً بر اساس واقعیتها تفسیر نمیکنند. دو نفر میتوانند یک خبر را بخوانند یا یک مناظره سیاسی را تماشا کنند، اما از آن با نتایج کاملاً متفاوتی خارج شوند. این تفاوت ممکن است ریشه در دانش یا گرایش سیاسی آنها نداشته باشد، بلکه ناشی از دیدگاهی باشد که در نتیجه سختیهایی که در زندگی با آن مواجه شدهاند، شکل گرفته است.
به بیان سادهتر، تجارب سخت، یک «لنز» تحریفشده روی چشم ذهن قرار میدهد که از طریق آن، همه اطلاعات جدید فیلتر و تفسیر میشوند. افرادی که به طور فزایندهای باور دارند جهان ناعادلانه است، نهتنها رویدادها را از دریچه بیعدالتی میبینند، بلکه فعالانه به دنبال تأیید این باور در دنیای اطراف خود میگردند و هر اتفاق جدید را شاهدی دیگر بر توطئهای بزرگتر تلقی میکنند.
زنجیره روانشناختی پذیرش توطئه
تحلیل یافتهها، الگویی منسجم و تکراری را آشکار کرده است: آن دسته از افرادی که در طول زندگی سختیهای بیشتری را متحمل شدهاند و همزمان درک عمیقتری از بیعدالتی در جهان دارند، باورهای توطئهآمیز را بیشتر میپذیرند.
این یافته، زنجیره روانشناختی روشنی را ترسیم میکند: تجربه ناملایمات، نخست احساس بیعدالتی را در فرد پرورش میدهد و این احساس، به نوبه خود، ذهن را برای پذیرش توضیحات توطئهآمیز درباره رویدادها آماده میسازد. نظریههای توطئه، برای ذهنی که احساس میکند قربانی بیعدالتی است، مانند پاسخی به پرسش بیپاسخ «چرا من؟» عمل میکنند.
این نظریهها به ندرت رویدادها را تصادفی یا ناشی از اشتباهات انسانی توصیف میکنند. در عوض، نشان میدهند که افراد یا سازمانهای قدرتمندی به طور پنهانی مسئول رویدادها هستند. آنها داستانی منسجم و دشمنی مشخص ارائه میدهند و به فردی که احساس میکند قربانی یک سیستم ناعادلانه است، معنایی برای تجارب سختش فراهم میکنند.
چرا برخی بیشتر آسیبپذیرند؟
نکته مهم این است که این تحقیق به این معنا نیست که هر کس سختیهایی را تجربه کند، لزوماً به باورهای توطئه گرایش پیدا میکند. آنچه مطالعه روشن میسازد، فرآیند روانشناختی بلندمدتی است که کمک میکند درک کنیم چرا برخی افراد در مقایسه با دیگران، ذهنیت پذیراتری نسبت به این ایدهها دارند. این یک مسیر ممکن است، نه جادهای اجباری که همه را به یک مقصد برساند.
در سراسر جوامع مختلف، سطح باور به نظریههای توطئه در طول زمان نسبتاً پایدار است. اما نکته اینجاست که زمانی این باورها به بخشی از نحوه درک فرد از جهان تبدیل شوند، تغییر آنها بسیار دشوار خواهد بود. به همین دلیل، درک تجارب و فرآیندهای روانشناختی که به رشد این جهانبینیها کمک میکنند، از اهمیت بالایی برخوردار است.
پیام برای رسانهها و سیاستگذاران
در دنیای امروز که اختلافها و دوگانگیهای سیاسی و اجتماعی به اوج خود رسیده، رسانهها و سیاستگذاران معمولاً تمام تمرکز خود را روی محتوای اطلاعاتی میگذارند که مردم دریافت میکنند. اما تحقیق حاضر زنگ خطری برای این رویکرد تکبعدی است. نباید از تجاربی که چشمانداز تفسیری افراد را شکل میدهند، غافل شد.
هر تلاشی برای دستیابی به اجماع بیشتر در جامعه و کاهش شکافهای قطبی، نیازمند درک عمیقتری از سختیهایی است که افراد در طول زندگی خود تجربه کردهاند. تنها با درک این ریشههای روانشناختی است که میتوان به جای جنگیدن با توطئهها، با احساس ناعادلانهای که آنها را تغذیه میکند، مقابله کرد.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است.