آلبرت اینشتین، نابغه فیزیک و یکی از اثرگذارترین چهره‌های علمی قرن بیستم، فراتر از فرمول‌های مشهورش، متفکری عمیق در حوزه جنگ و صلح بود. جمله‌ای تکان‌دهنده از او درباره سرنوشت جنگ‌های جهانی، پس از بیش از هفت دهه همچنان به‌عنوان یکی از تلخ‌ترین هشدارها درباره آینده بشر بازخوانی می‌شود.

اینشتین گفته بود: «نمی‌دانم جنگ جهانی سوم با چه سلاح‌هایی انجام خواهد شد، اما جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ خواهد بود.» این عبارت کوتاه، تصویری ویران‌شهرانه از پیامدهای یک درگیری هسته‌ای تمام‌عیار را ترسیم می‌کند؛ جایی که تمدن مدرن فرو می‌پاشد و بازماندگان ناچار به بازگشت به ابتدایی‌ترین ابزارهای نبرد خواهند بود.

ریشه یک نقل‌قول تاریخی

این جمله مشهور نخستین‌بار در گفت‌وگوی اینشتین با آلفرد ورنر در بهار ۱۹۴۹ و در نشریه «Liberal Judaism» منتشر شد. با این حال، پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که نگرانی درباره بازگشت به سلاح‌های بدوی پس از یک فاجعه اتمی، تنها به اینشتین محدود نبود.

پس از بمباران هیروشیما و با آغاز عصر هسته‌ای، این اضطراب در میان بسیاری از نظامیان و روشنفکران مشترک بود. ژنرال عمر بردلی در سال ۱۹۴۹ در اظهاراتی مشابه گفت: «اگر جنگ جهانی سوم رخ دهد، جنگ جهانی چهارم با کمان و تیر خواهد بود.» حتی پیش‌تر، در سال ۱۹۴۶، والتر وینشل، روزنامه‌نگار سرشناس آمریکایی، روایتی از یک ستوان ارتش مستقر در آب‌سنگ بیکینی نقل کرده بود که گفته بود: «نمی‌دانم جنگ بعدی چگونه خواهد بود، اما در جنگ پس از آن حتماً از نیزه استفاده خواهند کرد!» این شباهت‌ها نشان می‌دهد که هراس از نابودی تمدن در اثر سلاح هسته‌ای، به یک دغدغه جمعی در سال‌های نخست پس از جنگ جهانی دوم تبدیل شده بود.

از نامه به روزولت تا پشیمانی بزرگ

پیوند زندگی اینشتین با جنگ، پیوندی پیچیده و پر فراز و نشیب بود. او پس از آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، فضای حاکم بر اروپا را «جنون‌آمیز» توصیف کرد و نوشت که در چنین دوران‌هایی انسان درمی‌یابد «به چه گونه غم‌انگیزی به قلمرو حیوانات تعلق دارد». همین نگاه او را به جنبش‌های ضدجنگ کشاند و باعث شد بیانیه اینشتین-نیکولای را امضا کند؛ بیانیه‌ای که شور میهن‌پرستانه را توجیهی برای جنگ نمی‌دانست.

در دوران جمهوری وایمار، اینشتین به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین صداهای صلح‌طلب و طرفدار همکاری بین‌المللی شناخته می‌شد و همواره بر ضرورت توافق میان کشورها برای جلوگیری از جنگ تأکید داشت.

داخل خبر (468x60)

اما با به قدرت رسیدن حزب نازی در آلمان، موضع او دستخوش تغییر شد. اینشتین هرچند همچنان خود را صلح‌طلب می‌دانست، اما از دفاع اروپا در برابر ماشین جنگی آلمان نازی حمایت کرد. نقطه عطف این دوره، نامه معروف او به فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهور وقت آمریکا در سال ۱۹۳۹ بود. اینشتین در آن نامه نسبت به احتمال دستیابی آلمان به سلاح هسته‌ای هشدار داد؛ هشداری که به‌طور غیرمستقیم زمینه‌ساز آغاز پروژه فوق‌محرمانه منهتن شد.

مخالفت سرسخت با عصر هسته‌ای

پایان جنگ و مشاهده ویرانی‌های هیروشیما و ناگاساکی، تحولی عمیق در دیدگاه اینشتین ایجاد کرد. او که ناخواسته در تولد عصر اتم نقش داشت، به یکی از سرسخت‌ترین مخالفان سلاح‌های هسته‌ای و مسابقه تسلیحاتی پس از جنگ تبدیل شد.

اینشتین بعدها نامه خود به روزولت را «بزرگ‌ترین اشتباه زندگی‌اش» نامید و تا زمان درگذشتش در سال ۱۹۵۵، تمام توان خود را صرف مبارزه با جنگ و تلاش برای ایجاد سازوکاری جهانی برای حفظ صلح کرد. او ریاست «کمیته اضطراری دانشمندان اتمی» را بر عهده داشت؛ نهادی که هدف اصلی آن جلوگیری از وقوع یک جنگ هسته‌ای دیگر بود.

از نگاه اینشتین، «تنها راه نجات تمدن و نسل بشر، ایجاد یک دولت جهانی است که امنیت ملت‌ها بر پایه قانون استوار باشد.» او باور داشت تا زمانی که دولت‌های مستقل با زرادخانه‌های جداگانه وجود دارند، جلوگیری از جنگ ناممکن خواهد بود.

بازتاب هشدار اینشتین در فرهنگ امروز

اهمیت این دیدگاه‌ها تا امروز پابرجاست. فیلم سینمایی «اوپنهایمر» به کارگردانی کریستوفر نولان در سال ۲۰۲۳ نیز به همین وجه از شخصیت اینشتین پرداخت. در این فیلم، اینشتین به‌عنوان شخصیتی راهنما برای جی. رابرت اوپنهایمر، پدر بمب اتم، به تصویر کشیده می‌شود و نگرانی عمیق خود را از قدرت نابودگر سلاح هسته‌ای ابراز می‌کند. هرچند جزئیات این دیدارها در فیلم با واقعیت تاریخی تفاوت‌هایی دارد، اما جوهره اصلی پیام اینشتین یعنی هراس از نابودی جهان به‌دست ساخته دست بشر به‌خوبی منعکس شده است.

امروز، در شرایطی که رقابت‌های ژئوپلیتیک، توسعه تسلیحات پیشرفته و تهدیدهای هسته‌ای بار دیگر در صدر اخبار جهان قرار گرفته‌اند، بازخوانی هشدار اینشتین بیش از هر زمان دیگری معنادار است. جمله «جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ خواهد بود» نه یک پیش‌گویی دقیق نظامی، بلکه استعاره‌ای هشدارآمیز از فروپاشی تمدن است؛ یادآوری اینکه پیشرفت علمی بدون خرد سیاسی و اخلاق جمعی می‌تواند به نقطه صفر بازگردد.