مستند چهارساعته جدید «ماسک» ساخته الکس گیبنی، کارگردان سرشناس آمریکایی، به یکی از بحث‌برانگیزترین آثار امسال درباره دنیای فناوری و قدرت تبدیل شده است. این فیلم که ابتدا در جشنواره ونیز و سپس در جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو به نمایش درآمد، پرتره‌ای به‌شدت انتقادی از ایلان ماسک، بنیان‌گذار اسپیس‌ایکس و تسلا و مالک شبکه اجتماعی ایکس، ترسیم می‌کند و او را چهره‌ای غیرقابل اعتماد، آشفته و فرصت‌طلب توصیف می‌کند.

گیبنی در این مستند بدون همکاری مستقیم ماسک کار را پیش برده است. خود ماسک پیش از نمایش فیلم، گیبنی را «دوش» خوانده و اثر او را یک «حمله تبلیغاتی» توصیف کرده بود. همین فاصله باعث شده مستند به جای مصاحبه‌های اختصاصی، بر آرشیو گسترده تصاویر، سخنرانی‌ها، توییت‌ها و اظهارنظرهای ثبت‌شده ماسک در طول بیش از دو دهه تکیه کند.

از Zip2 تا امپراتوری اسپیس‌ایکس و تسلا

فیلم مسیر زندگی حرفه‌ای ماسک را از سال ۱۹۹۸ و روزهای اولیه حضورش در سیلیکون‌ولی دنبال می‌کند. از اخراج از دو استارتاپ نخستش Zip2 و پی‌پال گرفته تا تأسیس اسپیس‌ایکس با سرمایه به‌دست‌آمده از همان شرکت‌ها و سپس سرمایه‌گذاری در تسلا و کنار زدن مارتین ابرهارد، بنیان‌گذار اصلی این خودروساز برقی.

گیبنی این فراز و نشیب‌ها را صرفاً نشانه نبوغ نمی‌داند، بلکه آن را توانایی خاص ماسک در «شکست خوردن و دوباره برخاستن» می‌بیند. به روایت مستند، ماسک بیش از آنکه یک مدیر سنتی باشد، رؤیاپردازی حسابگر است که با وعده‌های بزرگ، سرمایه‌گذاران را برای تأمین مالی آینده‌ای که هنوز محقق نشده قانع می‌کند.

در این بخش، لارنس فوسی، تحلیلگر مالی، و کوری داکترو، نویسنده، تأکید می‌کنند که بخش بزرگی از ثروت ماسک نه فقط از ساختن فناوری، بلکه از مهارت او در «فروختن آینده» به بازار ناشی می‌شود. مستند نمونه‌هایی را برمی‌شمارد؛ از جمله طرح تعویض باتری تسلا که به ادعای فیلم ترفندی برای دریافت اعتبارهای نظارتی خودروهای بدون آلایندگی بوده، تا وعده‌های مربوط به رانندگی خودران که به گفته سازندگان مستند با مرگ ده‌ها نفر پیوند خورده است.

توییتر، قدرت سیاسی و الگویی برای نفوذ

نیمه دوم مستند به دو فصل جنجالی اخیر زندگی ماسک می‌پردازد: تصاحب توییتر و تبدیل آن به ایکس، و نقش‌آفرینی او در ساختاری با عنوان «اداره بهره‌وری دولت» یا DOGE. گیبنی این دو اقدام را بخشی از یک الگوی واحد می‌بیند؛ تلاش برای در اختیار گرفتن داده‌ها، جهت‌دهی به افکار عمومی و تضعیف سازوکارهای دموکراتیک.

در همین راستا، فیلم تلاش می‌کند نشان دهد چگونه ماسک از تصویر جادویی سیلیکون‌ولی برای پیشبرد منافع مالی شرکت‌هایش استفاده کرده و اکنون به سطحی از قدرت رسیده که می‌تواند در سیاست، رسانه و اقتصاد مداخله مستقیم کند.

داخل خبر (468x60)

ادعای تکان‌دهنده درباره استارلینک و انتخابات ۲۰۲۴

جنجالی‌ترین بخش مستند، ادعای اشلی سنت‌کلیر، بلاگر و مادر یکی از فرزندان ماسک است. او در مقابل دوربین می‌گوید ماسک شاید از شبکه استارلینک برای دستکاری انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴ آمریکا استفاده کرده باشد. سنت‌کلیر روایت می‌کند که ماسک شب انتخابات زودتر از مهمانی دونالد ترامپ را ترک کرده، چون از نتیجه انتخابات از قبل مطلع بوده است.

خود سنت‌کلیر اعتراف می‌کند که پس از شنیدن این موضوع پیگیری بیشتری انجام نداده تا بعداً مورد بازجویی قرار نگیرد و گیبنی نیز تأکید می‌کند که این ادعا را تأیید نمی‌کند. با این حال، مستند این گمانه را به نقطه اوج روایت خود تبدیل کرده است. فیلم همچنین به وجود بیش از ۱۰ هزار ماهواره استارلینک در مدار زمین اشاره می‌کند و حتی احتمال تجهیز آن‌ها به لیزرهای فضایی را مطرح می‌سازد؛ تصویری که در صورت صحت، یک میلیاردر را با اهرمی فضایی برای اثرگذاری سیاسی نشان می‌دهد.

چهره شخصی و وسواس‌های جنجالی

مستند برای تکمیل پرتره انسانی ماسک، سراغ گفت‌وگو با جاستین ماسک، همسر اول او، و اشلی سنت‌کلیر رفته است. این بخش‌ها تصویری از مردی خودمحور و کنترل‌گر ارائه می‌دهد و به وسواس عجیب او نسبت به فرزندآوری نیز می‌پردازد.

گیبنی پیوندی مستقیم میان این وسواس و ترس‌های آخرالزمانی ماسک ترسیم نمی‌کند، اما اشاره می‌کند که خیال‌پردازی درباره تکثیر نسل و مأموریت سکونت در مریخ می‌تواند از هراس فروپاشی تمدن و شیفتگی به نجات بشریت تغذیه کند. کنار هم قرار گرفتن این مضامین با حرکت جنجالی و شبه‌سلام نازی‌گونه او در مراسم تحلیف دوم ترامپ، به گفته سازندگان، لحنی هشدارآمیز به فیلم می‌دهد.

روایتی بدون تأیید، اما پر سر و صدا

نکته مهم آن است که بسیاری از سنگین‌ترین ادعاهای فیلم، از جمله دستکاری انتخاباتی با استارلینک، بدون سند قطعی و صرفاً بر اساس روایت‌های شفاهی مطرح شده‌اند. گیبنی خود نیز این ادعاها را تأیید نمی‌کند، اما آن‌ها را در مرکز توجه قرار می‌دهد.

قاب‌های آغازین و پایانی مستند که برگرفته از فیلم «The Man Who Could Work Miracles» محصول ۱۹۳۶ است، پیام نهایی گیبنی را خلاصه می‌کند: صعود ماسک به جایگاه «تکنو‌کینگ» شکست‌ناپذیر، نه فقط یک موفقیت فناورانه، بلکه به زعم فیلم می‌تواند مقدمه‌ای برای فاجعه‌ای جهانی باشد؛ مردی که به گفته راوی، با داستان‌سرایی مداوم و دستکاری سازوکارها، می‌کوشد محبوب و دنبال‌شونده باقی بماند، در حالی که انگیزه‌های شخصی‌اش را پشت روایت‌هایی آرامش‌بخش درباره محیط‌زیست، آزادی بیان و آینده بشر پنهان می‌کند.